معنی برفین
7 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) برفی. - شیر برفین؛ آنچه بشکل شیر از برف سازند: شیر برفینم نه آن شیری که بینی صولتم گاو زرینم نه آن گاوی که یابی عنبرم. خاقانی. - کوه برفین؛ تودهٔ عظیم برف همانند کوه. - || همانند کوه برف در فربهی و سپیدی : تنش چون کوه برفین تاب میداد ز حسرت شاه را برفاب میداد.نظامی.
کلمات همقافیه با «برفین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر