معنی برفی
7 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از حلواست. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || منسوب به برف. برفدار. (ناظم الاطباء). - شیر برفی؛ شکل شیر که از برف سازند. - مثل شیر برفی؛ غیراصیل و ساختگی. - هوای برفی؛ هوای مستعد باریدن برف.
کلمات همقافیه با «برفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر