معنی برفروزیدن
3 بازدید
[ بَ فُ دَ ] (مص مرکب) برافروختن. روشن کردن. مشتعل کردن : ز خاک و ز خاشاک و شاخ درخت یکی آتشی برفروزید سخت.فردوسی. و رجوع به برافروختن و افروختن و برفروختن شود.
کلمات همقافیه با «برفروزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر