معنی برفتادن
5 بازدید
[ بَ فِ / فُ دَ ] (مص مرکب) برافتادن : ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی تا مدعی نبودی مجنون مبتلا را.سعدی. رجوع به افتادن و برافتادن شود.
کلمات همقافیه با «برفتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر