معنی برغمان
9 بازدید
[ بَ غَ ] (اِ) شاه مار. (یادداشت مؤلف). مار بزرگ و اژدها. (برهان) (ناظم الاطباء). مار نر و بزرگ و آنرا اژدرها و اژدها نیز گویند و بتازیش تنین و ثعبان خوانند. (شرفنامهٔ منیری). بوآ: بهار خرمی بنگر عیان بر درگه دارا ز رویین برغمانش برق و از روئینه تن تندر. (از انجمن آرا). <۵۳۰۶۴۰۰۳۰۱۴۵۹۱۰۱>...
کلمات همقافیه با «برغمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر