معنی برغز
4 بازدید
[ بَ غَ ] (ع اِ) بچهٔ گاو وحشی یا وقتی که با مادر خود برفتار آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بچهٔ گاو دشتی. (مهذب الاسماء). بُرغز. برغوز. برغاز. (منتهی الارب).[ بُ غُ ] (ع اِ) رجوع به بَرغز شود. || (ص) مرد بدخلق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یا این تصحیف بزغر است بتقدیم زاء معجمه بر راه مهمله. (منتهی الارب).[ بُ غَ ] (اِخ) بلغار در اصطلاح قاضی صاعد اندلسی. (یادداشت مؤلف). رجوع به بلغار شود.
کلمات همقافیه با «برغز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غز» برای سرودن شعر