معنی برعکس
7 بازدید
[ بَ عَ ] (ق مرکب) بعکس. بالعکس. برخلاف. (آنندراج). و رجوع به عکس شود. - برعکس کردن؛ برخلاف آن کردن. - || واژگون کردن. وارونه کردن. معکوس کردن.
کلمات همقافیه با «برعکس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کس» برای سرودن شعر