معنی برعمة
6 بازدید
[ بَ عَ مَ ] (ع مص) شکوفه آوردن درخت. (منتهی الارب) (آنندراج). || مترجم ابن البیطار در شرح کلمهٔ وجع الکبد برعمة را به کالیس ترجمه کرده است و حق نیز با مترجم است و عبارت ابن البیطار این است: هی بقلة من أدق البقل تحبها الضأن لها زهرة غبراء فی برعمة مدورة و لها ورق صغیر جداً. (یادداشت مؤلف).[ بُ عُ مَ ] (ع اِ) رجوع برعم شود.
کلمات همقافیه با «برعمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر