معنی برطیل
5 بازدید
[ بِ ] (ع اِ) سنگی دراز. (مهذب الاسماء). سنگ دراز. (منتهی الارب). || آهن دراز و پهنا که بدان آسیا را دندان کنند. آسیاآژن. آسیازنه. میتین. (منتهی الارب) (آنندراج). آژینه. اسکنه. (ابن الاعرابی). سنگ دراز یا آهنی که بدان سنگ آسیا آژند. (یادداشت مؤلف). || رشوت. ج، بَراطیل. (منتهی الارب). رشوه. (زمخشری). پاره : بقسمت و دست انداز چیز نگیرند و رشوت و برطیل نستانند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «برطیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر