معنی برطاس
6 بازدید
[ بَ / بُ ] (اِخ) پرطاس. نام شهری است از ولایت ترکستان، گویند روباه آنجا پوست خوب میدارد. (برهان). یک قسمت از مملکت روس قدیم است. ناحیه ایست در ترکستان، مشرق و جنوبش. (حاشیهٔ دیوان نظامی). غوز است و مغربش رود آتل و شمالش ناحیت بجناک و مردمان وی مسلمانند و ایشان را زبانی است خاصه و پادشاه را مس [ میس ] خوانند. و خداوند خیمه و خرگاهند و ایشان سه گروهند؛ بهضولا، اشکل، بلکار و همه با یکدیگر بحرب اند و چون دشمن پدید آید با یکدیگر یار باشند. (حدود العالم). در معجم البلدان آمده که برطاس ارض خزر است. رجوع به معجم البلدان شود: نخستین که بنهاد گنج عروس ز چین و ز برطاس و از هند و روس. فردوسی. ز برطاس و از چین سپه راندیم سپهبد بهر جای بنشاندیم.فردوسی. ز برطاس والان و خزران گروه برانگیخت سیلی چو دریا و کوه.نظامی. وگر گرگ برطاس را نشکرم ز برطاسی روس روبه ترم.نظامی. || نام گروهی است که بلادهای فراخ دارند ملحق بحد روم. (منتهی الارب) (آنندراج). نام اممی است که صاحب بلاد واسعه باشند و همسایهٔ رومند و این امت ها مسلمانند و زبانی خاص دارند که نه ترکی است و نه خزری نه بلغاری و طول مملکت آنان پانزده روز، راه است. رجوع به معجم البلدان شود: به خزرانیان راست آراسته ز چپ بانگ برطاس برخاسته.نظامی. و رجوع به نزهةالقلوب ج ۳ ص ۲۱، ۲۵۸ و تاریخ گزیده و مرآت البلدان ج ۱ ص ۱۹۸ و معجم البلدان و مراصدالاطلاع شود. || پوست روباه. (برهان). و رجوع به برطاسی شود.
کلمات همقافیه با «برطاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر