معنی برص

معنی برص

6 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) جانوری است کوچک که در چاه باشد. (از منتهی الارب) (آنندراج).
[ بَ ] (ع اِ) (اصطلاح پزشکی) در نزد پزشکان سفیدی ایست که بر ظاهر پوست بدن آشکار میشود و محل خود را ژرف میسازد پس اگر در سایر اعضاء این سپیدی عارض شود بطوریکه رنگ بدن تماماً سپید گردد آنگاه این عارضه را منتشر نامند و برص سیاه بنام قوباء معروف است و آن سیاهی باشد که بر اثر سیاهی سوداوی غلیظ بر پوست بدن عارض میشود. (کشاف اصطلاحات الفنون از بحر الجواهر). رجوع به بَرَص شود.
[ بَ رَ ] (ع اِ) بیماریی است که بر پوست بدن پدید آید و جاجا سپید گردد سپیدتر از رنگ پوست. (یادداشت مؤلف). پیسی اندام از فساد مزاج. (غیاث اللغات). پیسگی. پیش. پیسی. (زمخشری). سلع. (از منتهی الارب) (آنندراج). سپیدی باشد در ظاهر بدن در بعضی اعضاء. مرضی است که داغهای سیاه یا سپید بر اندام پدید آیند. (غیاث اللغات از منتخب): بخت را در گلیم بایستی این سپیدی برص که در بصر است.خاقانی. آری به داغ و درد سرانند نامزد اینک پلنگ در برص و شیر در جذام. خاقانی. - برص ابیض ؛ پیسی. - برص اسود؛ قوبای مقشر. - برص الاظفار؛ سپیدی که بر ناخنها افتد. - برص دار؛ مبتلی به بیماری برص : از سر تیغت که ماه ازوست برص دار بر تن شیر فلک جذام برآمد.خاقانی. - برص زده؛ اسلع. - برص منتشر؛ پیسی که تمام اعضاء را فراگیرد. || یکی از عیبهایی که اسب بدان دچار میشود. رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۸ شود. || سپیدی زخم به شده. (آنندراج). سپیدی جراحت به شدهٔ ستور. (منتهی الارب). || (مص) پیس اندام شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به مفردات ابن البیطار در کلمهٔ خلد شود.
[ بُ ] (ع ص، اِ) جِ ابرص. (منتهی الارب). رجوع به ابرص و بَرَص شود.
[ بُ ] (اِخ) نام قریه ای میان حله و بغداد نزدیک ذی الکفل. (سفرنامهٔ ابن بطوطه ص ۶۱).

کلمات هم‌قافیه با «برص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید