معنی برشده

معنی برشده

5 بازدید
[ بَ شُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بالارفته. بلندشده. (آنندراج) (انجمن آرا). بررفته. (انجمن آرای ناصری). برافراشته. بلند. رفیع. رفیعه. مرفوع. مرفوعه. مرتفع. مرتفعه. (یادداشت مؤلف): از این برشده تیزچنگ اژدها بمردی و دانش که یابد رها.فردوسی. بخاک آمد از برشده چوب عود تهی ماند زان مرغ مشکین عمود.فردوسی. یکی آتش برشده تابناک میان باد و آب از بر تیره خاک.فردوسی. گنبد برشده فرود تو باد همچو بهشت از زبر گنبدی.فرخی. هرک او بخرد بقا نیابد زین برشده چرخ آسیایی.ناصرخسرو. تا که باشد فلک برشده را از بر خاک مسطح تدویر.سوزنی. سپهر برشده را رأی او بخدمت خواند میان ببست بجوزا چو بندگان بنوال.انوری. - برشده گوهر؛ کنایه از آسمان است : ز نام و نشان و گمان برتر است نگارندهٔ برشده گوهر است.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «برشده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید