معنی برشتگی
5 بازدید
[ بِ رِ تَ ] (حامص) حالت و چگونگی برشته. برشته بودن. نیم سوختگی (در نان و غیره): نان به این برشتگی را میگویی خمیر است. || نیکویی بافت و ظرافت آن. نیک به هم بافته بدون تار و پود پارچهٔ پشمی و قالی و جز آن. مقابل شلاته و شل.
کلمات همقافیه با «برشتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر