معنی برسیجیدن
6 بازدید
[ بَ دَ ] (مص مرکب) بسیجیدن. سیجیدن. آماده کردن. مهیا ساختن. (یادداشت مؤلف): شغل همه برسیجی داد همه بستانی کار همه دریابی حق همه بگذاری. منوچهری.
کلمات همقافیه با «برسیجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر