معنی برسکیزیدن
6 بازدید
[ بَ سَ دَ ] (مص مرکب) سکیزیدن. جفته افکندن و بتداول امروزین جفتک انداختن. شباب. قمص. قماص. (تاج المصادر بیهقی): چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست که برسکیزد چون من فروسپوزم بیش. لبیبی. وان دگر کندگان در آن حجره برسکیزان چو خر در آکنده.سوزنی. و رجوع به سکیزیدن شود.
کلمات همقافیه با «برسکیزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر