معنی برسوله
5 بازدید
[ بَ لَ / لِ ] (اِ) قرصی باشد که در آن جوز و بسباس و بنگ و دیگر ادویه گرم کنند و بخورند. (آنندراج) (انجمن آرا) (برهان): روح ما را عصا می صافی است نه معاجین و بنگ و برسوله. نزاری قهستانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «برسوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر