معنی برسنجیدن
4 بازدید
[ بَ سَ دَ ] (مص مرکب) سنجیدن : نیک و بد بنیوش و برسنجش بمعیار خرد کز خرد برتر بدو جهان سوی من معیار نیست. ناصرخسرو. نخسبم شب که گنجی برنسنجم دری بی قفل دارد کان گنجم.نظامی. و رجوع به سنجیدن شود.
کلمات همقافیه با «برسنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر