معنی برستیزیدن
4 بازدید
[ بَ سِ دَ ] (مص مرکب) ستیزیدن. خصومت کردن. لجاجت کردن : مزن زن را ولی چون برستیزد چنانش زن که هرگز برنخیزد.نظامی. و گر با جوش گرمم برستیزد چنان جوشم کزو جوشن بریزد.نظامی. || سرکشی کردن : هر دود کزین مغاک خیزد تا یک دو سه نیزه برستیزد.نظامی. و رجوع به ستیزیدن شود.
کلمات همقافیه با «برستیزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر