معنی برزین

معنی برزین

8 بازدید
[ بِ ] (ع اِ) مشربه ای که از پوست طلع خرما کنند. (اقرب الموارد). کوزه ای از پوست طلع. (منتهی الارب). آبخوره از پوست شکوفهٔ خرما. (آنندراج).
[ بَ ] (اِ) آتش. (برهان) (انجمن آرا) (غیاث اللغات) (آنندراج). نار. (برهان). انگشت افروخته. آذر: ز برزین دهقان و افسون زند برآورده دودی بچرخ بلند.نظامی. || برزن. (دهار). صحرا و کوی و محله. (برهان). رجوع به برزن شود.
[ بَ / بُ ] (اِخ) آذربرزین مهر. یکی از سه آتشکدهٔ مهم عهد ساسانیان است و در ریوند خراسان و خاص کشاورزان بوده است : نبیرهٔ جهانجوی گرگین منم همان آتش تیز برزین منم.فردوسی. بخاصه این دل بدبخت را بین که آتشگاه خردادست و برزین. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). غم در جگر زد آتش برزین مرا و من از آب دیده دجله به برزن برآورم.خاقانی. رجوع به آذر برزین مهر شود.
[ بَ / بُ ] (اِخ) نام آتشکده ای که لهراسب آن را به بلخ بنا نهاد: به گه رفتن کان ترک من اندر زین شد دل من زان زین آتشکدهٔ برزین شد. ابوشکور. یکی آذری ساخت برزین بنام که بد با بزرگی و با فر و کام.فردوسی. بزرگان از آن کار غمگین شدند بر آذر پاک برزین شدند.فردوسی. بگفت این و نشست آنگاه بر زین روان شد سوی آتشگاه برزین. زراتشت بهرام.
[ بَ ] (اِخ) در شاهنامه این نام گاه مستقلاً و گاه به دنبال کلمات دیگر چون آذربرزین و خرادبرزین و رامبرزین و غیره آمده است. رجوع به این کلمات مرکب در جای خود و رجوع به فهرست لغات شاهنامهٔ ولف شود.
[ بِ رِ ] (اِخ) ایلیانیکولایویچ. مستشرق روسی (۱۸۱۸ -۱۸۹۶ م.) وی در قازان استاد زبانهای عربی و فارسی بود و در ۱۸۴۲ م. سفری به ایران کرد. از آثارش طبع قسمتی از جامع التواریخ رشیدی و دستورزبان فارسی به روسی است. قسمت جامع التواریخ طبع وی متعلق بتاریخ قبایل مغول و تاریخ اجداد چنگیزخان و تاریخ خود چنگیزخان است. رجوع به دایرةالمعارف فارسی و جهانگشای جوینی ج ۱ صص ۲۵ - ۲۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «برزین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید