معنی برزه
6 بازدید
[ بَ زُ ] (اِخ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاه. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ بَ زَ ] (اِخ) نام شهری به آذربایجان. (معجم البلدان).[ بَ زَ ] (اِ) (از: برز بمعنی زراعت +هـ ، پسوند نسبت) شاخ درخت. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج): مکن بیش جهد و مزن آتشی که در برزهٔ تر نخواهد گرفت.نزاری. || ماله. (شرفنامهٔ منیری). || گاو زراعت و آن گاوی است که بدان زمین را شیار کنند. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به برزه گاو شود.[ بُ زَ / زِ ] (ع اِ) سرا بالای کوه. (منتهی الارب).[ بَ زَ / زِ ] (اِخ) قریه ای است به بیهق [ سبزوار ] و بَرْزَهی منسوب است بدان. (از منتهی الارب) (تاریخ بیهق ص ۲۱۱).
کلمات همقافیه با «برزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر