معنی برزند
8 بازدید
[ بَ زَ ] (اِخ) شهری است خرم و آبادان [ بآذربادگان ] و با آبهای روان و کشت و برز بسیار و از وی جامهٔ قطیفه خیزد. (حدود العالم).[ بَ زَ ] (اِخ) نام یکی از دهستان های پنجگانهٔ گرمی شهرستان اردبیل است و دارای ۳۴ آبادی کوچک و بزرگ میباشد. مرکز آن قلعه برزند است و قراء مهم آن عبارتند از شاهسار، بیگلو، مرالوی جعفرقلیخان. اسمعلی کندی، شرفه، قاسم کندی، دامداباجا. سکنهٔ آن ۳۸۲۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «برزند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر