معنی برزا
5 بازدید
[ بَ ] (نف) ورزو. (یادداشت مؤلف). - گاو برزا؛ گاو نر. گاو زراعت. گاو که برای شخم کردن است : بگیرند شحم حنظل و بوره از هریکی دودانگ، ماذریون و نشادر از هریکی دانگی همه را به زهرهٔ گاو برزا بسرشند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). با روغن زیت کهن با زهرهٔ گاو برزا بکام و زبان بمالند.
کلمات همقافیه با «برزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر