معنی بردک
6 بازدید
[ بَ دَ ] (اِ) افسانه. (برهان) (ناظم الاطباء). لغز. چیستان. (برهان). افسانه. اغلوط بود که از یکدیگر پرسند. احجیه. (مهذب الاسماء). و بعربی لغز گویند. حجیا. (یادداشت مؤلف): زبردکهای دورادور بسته که از فکرش دل داناست خسته.امیرخسرو. بعضی بردک را بفتح اول بمعنی افسانه و بضم اول بمعنی لغز و چیستان گفته اند. (برهان). پردک. (آنندراج) (انجمن آرا). چربک. کردک. (شرفنامهٔ منیری). اغلوطه و لغز و چیستان و رمز. (ناظم الاطباء). القیه. آبده. (مهذب الاسماء). رجوع به بردکی و برد شود. || افسانه را گویند که به قصه مشهور است و در پارسی چیستان و در عربی لغز گویند بعضی بضم نیز گویند اصح آن پردک است یعنی در پرده. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). افسانه و قصه و فریب. || سحر و جادو. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بردک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر