معنی بردمیدن

معنی بردمیدن

8 بازدید
[ بَ دَ دَ ] (مص مرکب) روییدن و سبز شدن. (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). سر زدن از خاک : همی هر زمان نو برآرد بری چو آن شد کهن بردمد دیگری. اسدی (گرشاسب نامه ص ۱۰۸). کاش از پی صدهزارسال از دل خاک چون سبزه امید بردمیدن بودی.خیام. گیاهی بردمد سروی بریزد چه شاید کرد رسم عالم این است. کمال اسماعیل (از آنندراج). چو لحن سبز در سبزش شنیدی ز باغ زرد سبزه بردمیدی.نظامی. - بردمیدن پوست؛ رستن آن. پوست تازه پدید آمدن بر اندام : پوست را بشکافت پیکان را کشید پوست تازه بعد از آنش بردمید.مولوی. || آبله و بثره برآوردن. پیدا آمدن برجستگی بر ظاهر بدن : احمدک را که رخ نمونه بود آبله بردمد چگونه بود.نظامی. || سر بر زدن. جوشیدن : زمین شد بزیر اندرش ناپدید یکی چشمهٔ خون ازو بردمید.فردوسی. ببالید کوه آبها بردمید سر رستنی سوی بالا کشید.فردوسی. || بروز و ظهور کردن. متولد شدن : نبیره چو شد رای زن با نیا از آن جایگه بردمد کیمیا.فردوسی. || برخاستن : یکی تیره گرد از میان بردمید بر آنسان که خورشید شد ناپدید.فردوسی. ابری از کوه بردمید سیاه چون ملیخا در ابر کرد نگاه.نظامی. غباری بردمید از راه بیداد شبیخون کرد بر نسرین و شمشاد.نظامی. ز آه آن طفلکان دردآلود گردی از غار بردمید چو دود.نظامی. || لاف زدن. (ناظم الاطباء). || آماسیدن. || دم زدن. || نفس رسانیدن و خود را پر باد کردن. (برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || پف کردن. فوت کردن. باد دمیدن بر آتش. (آنندراج): مکان علم فرقانست و جان جان تو علمست از این جان دوم یک دم بجان اولت بردم. ناصرخسرو. و اکنون ز خوی او چو شدی آگه بردم بجان خویش یکی یاسین. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۸۹). برویش همی بردمد مشک سارا مگر راه برطبل عطار دارد.ناصرخسرو. || وزیدن. برخاستن باد: بادی که ز نجد بردمیدی جز بوی وفا در او ندیدی.نظامی. || حمله کردن. به تندی سوی چیزی روان شدن. با سرعت به سوی چیزی روی آوردن چنانکه وزیدن باد از سوئی بسوئی : سیاوش بدشت اندرون گور دید چو باد از میان سپه بردمید.فردوسی. چو بهرام گور آن شترمرغ دید بکردار باد هوا بردمید.فردوسی. چو رستم پیام سپهبد شنید چو دریای آتش زکین بردمید.فردوسی. هم آورد را دید گردآفرید که برسان آتش همی بردمید.فردوسی. بدانسان که او بردمد روز جنگ زبیخش بدریا بسوزد نهنگ.فردوسی. - بردمیدن دل؛ تپیدن در شادی یا غم : چو بر پیل بر بچهٔ شیر دید بخندید و شادان دلش بردمیدفردوسی. چو آن نامه نزدیک نرسی رسید ز شادی دل نامور بردمید.فردوسی. چو زرمهر گفت این و خسرو شنید دل شاه از خرمی بردمید.فردوسی. چو شاه دلیر این سخنها شنید بجوشید و از غم دلش بردمید.فردوسی. چو از پیش لشکر شدش ناپدید دل گیو از اندوه او بردمید.فردوسی. چو از دور خسرو نیا را بدید بخندید و شادان دلش بردمید.فردوسی. به پیش سپهبد بگفت آنچه دید دل پهلوان زان سخن بردمید.فردوسی. - بردمیدن روان؛ مفارقت کردن روان. مفارقت کردن روح از بدن : چو چشم فرنگیس او را بدید تو گفتی روان از تنش بردمید.فردوسی. || در غضب شدن. قهرآلود گردیدن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خشمگین شدن. تند شدن. تیز شدن. || سخن گفتن. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). سخن گفتن. (ناظم الاطباء). || طلوع و ظاهر شدن صبح. (برهان) (آنندراج). طالع شدن. سر زدن خورشید. برآمدن آفتاب. طلوع نمودن و ظاهر شدن صبح و ستاره ها. (ناظم الاطباء): صبح آمد و علامت مصقول برکشید وز آسمان شمامهٔ کافور بردمید. کسائی (از سندبادنامه). سپیده چو از کوه سر بردمید طلایه سپه را به هامون ندید.فردوسی. دگر روز چون بردمید آفتاب.فردوسی. ز دریای جوشان چو خور بردمید شد آن چادر قیرگون ناپدید.فردوسی. چون صبح صادق بردمد میر مرا او می دهد جامی بدستش برنهد چون چشمهٔ معمودیه. منوچهری. هر صبح که صبح بردمیدی یوسف رخ مشرقی رسیدی.نظامی. - سر بردمیدن؛ سرزدن و طلوع کردن : ببود آن شب و خورد و گفت و شنید سپیده چو از کوه سر بردمید.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «بردمیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید