معنی برخیزاندن
7 بازدید
[ بَ دَ ] (مص مرکب) برخیزانیدن. راست کردن. بلند کردن. رجوع به برخیزانیدن شود: جز مؤذن حق بوقت قدقامت از جای قنوت برنخیزاند.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «برخیزاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر