معنی برخور
6 بازدید
[ بَ خوَر / خُر ] (نف مرکب) بهره مند. بهره ور. بهره بر. برخوردار. (شرفنامهٔ منیری). خداوند بهره، گویند در اصل برخ ور بوده یعنی خداوند بهره. (شرفنامهٔ منیری). موجر. مالک. || (اِ) شریک و انباز. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف): ز بس عطا که دهد هرکه زو عطا بستد گمان بری که مر او را شریک و برخور است. فرخی. || شراکت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || دهقان (اوبهی). بَرْخوَر (شرفنامهٔ منیری). || خرج هر روزه و انبار ذخیره. || بهره مندی. (ناظم الاطباء). تمتع. (فرهنگ فارسی معین). || افتخار و سرافرازی. || نیک بختی و اقبال. || بخشش. || خرد کننده. (ناظم الاطباء).[ بَ خوَر / خُر ] (اِ) دهقان. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «برخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر