معنی برخندیدن
6 بازدید
[ بَ خَ دی دَ ] (مص مرکب) خندیدن : بدان سقا که خود خشکست کامش گهی بگری و گه بفسوس و برخند. ناصرخسرو. از خندهٔ یار خویش بندیش آنگاه به یار خویش برخند.ناصرخسرو. رجوع به خندیدن شود.
کلمات همقافیه با «برخندیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر