معنی برخنج
6 بازدید
[ بَ خَ ] (اِ) برخفج. ثقلی که در خواب بر مردم اوفتد. (فرهنگ اسدی). گرانی که مردم را در خواب فرو همی گیرد و آنرا سنغبه [ ظاهراً ستنبه ] و سکاچه نیز گویند. و بتازی کابوس خوانند. (شرفنامهٔ منیری): با وصال تو بودمی ایمن در فراغم بمانده چون برخنج. آغاجی (فرهنگ اسدی). و رجوع به برخفج شود.
کلمات همقافیه با «برخنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر