معنی برخ

معنی برخ

6 بازدید
[ بَ ] (اِ) بعض. (برهان). لخت. (آنندراج) (انجمن آرا) (برهان). بخش. قسمت. پاره و حصه و بهره. (برهان). (آنندراج) (انجمن آرا) (غیاث اللغات). جزء. بهر. بعضی از کامل؛ ای بهره ای از چیزی. (شرفنامهٔ منیری). قسم. بعض: بیکی نیمه و بیکی دو برخ. (التفهیم ص ۲۱۵): مثنوی در حجم اگر بودی چو چرخ در نگنجیدی در آن جز نیم برخ.مولوی. جبرئیل آمد و گفت امروز طعام مخور روزه دار باش. چون آنروز طعام نخورد و یک برخ از تن آن سفید شد. (قصص الانبیاء ص ۲۴). - برخی؛ بعضی. جزئی : و برخی از عمر گرانمایه را بر آن خرج نمودیم. (گلستان سعدی). یکی از پادشاهان گفتش می نمایند که مال بیکران داری و ما را مهمی هست اگربرخی از آن دست گیری کنی... (گلستان سعدی). پرسید از کجایی و بدین جایگه چگونه فتادی برخی از آنچه بر سر او رفته بود بگفت. (گلستان سعدی). || جمله. (یادداشت مؤلف). || نصیب و قسمت. حظ و نصیب. (شرفنامهٔ منیری): سرانجامش آمد یکی تیر چرخ چنین آمده بودش از چرخ برخ.دقیقی. بر این نیز چندی بگردید چرخ سیاووش را بد ز هرکار برخ.فردوسی. چو آگاه گشتم ازین راز چرخ که ما را ازو نیست جز رنج برخ.فردوسی. بدان تا نهند از برچاه چرخ که لشکر از آن آب یابند برخ.فردوسی. که چون گوشت از گفت من یافت برخ شگفت اندرو مانی از کار چرخ.فردوسی. زپیری مرا تنگدل کرد چرخ بمن باز داد از جوانیش برخ.فردوسی. جهان چار طبع و ستاره ست چرخ پس اینان زدانش ندارند برخ. اسدی (گرشاسب نامه). تو ای دانشی چند مانی زچرخ که ایزد بدی دادت از چرخ برخ.اسدی. چه عزیزی زعقل و برخ او را چه بزرگی زنفس و چرخ او را. سنائی (حدیقه). می پرستید آفتاب چرخ را خوار کرده جان عالی برخ را.مولوی. || تالاب و استخر. زمین پستی که آب باران در آن جمع شود. || برق. درخش. || ماهی. || سرشک آتش. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). بُرخ. (ناظم الاطباء). || شبنم. (انجمن آرا) (برهان). و باین معنی بضم اول نیز گفته اند. (برهان) (آنندراج).
[ بَ ] (ع اِمص) افزایش و زیادت. || ارزانی نرخ. || غلبه و قهر. || (مص) شکستن پشت. || زدن شمشیر که بعض گوشت بریده شود. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ بُ ] (اِ) شبنم. (برهان). افشک. بَرخ (برهان) (شرفنامهٔ منیری).

کلمات هم‌قافیه با «برخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید