معنی برجمة
5 بازدید
[ بَ جَ مَ ] (ع اِمص) درشتی سخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ بُ جُ مَ ] (ع اِ) پیوند میانه از سه پیوند انگشتان یا پیوند انگشتان یا پشت استخوان انگشتان یا سر پشت پیوند انگشتان که هرگاه مشت را بند کنند کشیده و مرتفع ماند. ج، براجم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || انگشت میانهٔ مرغ. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «برجمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر