معنی برجای مانده
6 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مانده و خسته و فرسوده از ماندگی. (ناظم الاطباء). || مبتلا به بیماری فالج. || بازپس مانده. وامانده.
کلمات همقافیه با «برجای مانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر