معنی برجای
5 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) (از: بر +جای) ثابت. پایدار. برقرار. برمکان و برمحل. (ناظم الاطباء): پادشاهان ما را آنانکه گذشته اند ایزدشان بیامرزاد و آنچه برجایند باقی داراد. (تاریخ بیهقی). رجوع به برجا شود.
کلمات همقافیه با «برجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر