معنی برتوانستن
6 بازدید
[ بَ تَ نِ تَ ] (مص مرکب) قادر شدن. توانستن : دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم نتوانم از مشاهدهٔ یار برگرفت.؟
کلمات همقافیه با «برتوانستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر