معنی بربالیدن
5 بازدید
[ بَ دَ ] (مص مرکب) بالیدن. نشأة. شبول؛ بربالیدن کودک. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به بالیدن شود.
کلمات همقافیه با «بربالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر