معنی برباره
5 بازدید
[ بَ رَ / رِ ] (اِ) بربار. (انجمن آرا) (برهان). حجره ای بر بالای حجره ای دیگر. (شرفنامهٔ منیری) (انجمن آرا) (برهان). فروار. بربار و بالاخانه و حجرهٔ بالای حجره. (ناظم الاطباء). رجوع به بربار شود. || راهی غیر راه متعارف خانه که از آنجا نیز آمدوشد کنند. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به بربار شود.
کلمات همقافیه با «برباره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر