معنی بربار
5 بازدید
[ بَ ] (اِ) بالاخانه و حجره ای که بر بالای حجرهٔ دیگر سازند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). فروار. رجوع به فروار شود. || گل ناچیده. گل بر بار یعنی گل ناچیده. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء): ای ازدر دیدار بدید آی و بدید آر آن روی کز آن نور ستاند گل بربار.فرخی. || (ص) بامیوه. مثمر. بارور. حامل. حامله : آن گل که مر او را بتوان خورد بخوبی وز خوردن آن روی شود چون گل بربار. منوچهری. کبابه به هر جای بسیار بود که هریک به از نار بربار بود. اسدی (گرشاسب نامه).[ بَ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب) (آنندراج). شیر بیشه. (ناظم الاطباء). || شور و غوغاکننده و آواز کننده. (منتهی الارب) (آنندراج). شور و غوغاکننده و آواز نمایندهٔ بخشم. (ناظم الاطباء). - دلو بربار؛ دلوی با آواز. (منتهی الارب) (آنندراج). دول آواز کننده. (ناظم الاطباء).[ بَ ] (اِخ) بربار و برباره، نام صنفی از مردمان. || بربر را گفته اند و آن ولایتی است معروف از افریقیه و خوبان آنجا بملاحت مثل و پلنگان آنجا بشجاعت مشهور. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به بربر شود.
کلمات همقافیه با «بربار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر