معنی برانگیخته
3 بازدید
[ بَ اَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) مبعوث. || بلندشده. برخاسته. || تحریک شده. وادارشده. منبعث. تحریض شده. (ناظم الاطباء). رجوع به برانگیختن شود.
کلمات همقافیه با «برانگیخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر