معنی برافتاده
[ بَ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) افتاده. || منسوخ. دمده. ورافتاده. || مغلوب و ناتوان. (آنندراج). مغلوب و عاجز و ناتوان. (ناظم الاطباء): برقع عارض تو عافیت دلها برد عافیت بار برافتادهٔ دور قمر است. سلمان (آنندراج). || مضمحل شده. فانی شده. رجوع به افتاده شود.
کلمات همقافیه با «برافتاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر