معنی برازا
14 بازدید
[ بَ ] (نف) سزاوار و لایق. درخور. ازدر. جدیر. || زیبا. زیبنده. برازنده. (یادداشت مؤلف).[ برْا / بِ ] (اِخ) از موجدان استعمار فرانسوی. تولد در کاستل گانْدُلفو ۱۸۵۲ م.، وفات ۱۹۰۵ م. وی بصلح بخشی از کنگو را برای فرانسه تصرف کرد و برازاویل را در ساحل استانلی پول بنا کرد. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «برازا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر