معنی برابخ
8 بازدید
[ بَ بِ ] (ع اِ) جِ بربخ، آب راههٔ سفالین و غیرنمایان خلاجای که از بام تا زمین باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد از صحاح). || موریها. (یادداشت مؤلف از ذخیرهٔ خوارزمشاهی): از هر یک از دو گرده (کلیه) رگی رسته است و بنزدیک مثانه آمده و بدو پیوسته و بدین دو رگ آب را بمثانه فرستد و آن رگها را طبیبان برابخ گویند یعنی موریها. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «برابخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بخ» برای سرودن شعر