معنی برآوریدن
4 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) برآوردن : فروکشید گل زرد روی بند از روی برآورید گل مشکبوی سر ز تراس. منوچهری. همی مناظره و جنگ خواهی از تن خویش کنون که گنگ شدیّ و برآوریدی گنگ. اسدی (لغت نامه). بانگ دزدیده بلبلان را زاغ بانگ دزدی برآوریده بباغ.نظامی. رجوع به برآوردن و آوریدن و آوردن شود.
کلمات همقافیه با «برآوریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر