معنی برآمد
5 بازدید
[ بَ مَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) روا کردن. اسعاف. قضا: هرکه ایشان را بمنزل خود می طلبید بر متابعت سنت رسول (ص) و بجهت برآمد کار آن نیازمند میرفتند. (انیس الطالبین). رجوع به برآمدن شود.
کلمات همقافیه با «برآمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر