معنی برآفتاب
5 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) آفتاب رو. مَشرَقه. مقابل نسار و نسر. (یادداشت مؤلف). || برِ آفتاب؛ رو به آفتاب.[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان چمچال بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاه است که ۱۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان آسمان آباد بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام است که ۲۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان پیداود (سرکج) بخش جانکی گرم سیر شهرستان اهواز است که ۲۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان سماق بخش چگنی شهرستان خرم آباد است که ۲۴۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان زز و ماهرو بخش الیگودرز شهرستان بروجرد است که ۱۳۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد است که ۱۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان طارم بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس است که ۱۳۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «برآفتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر