معنی برآرنده
7 بازدید
[ بَ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب) برآورنده. بناکننده. آفریننده : برآرندهٔ ماه و کیوان و هور نگارندهٔ فرّ و دیهیم و زور.فردوسی. چنین گفت کای برتر از جان پاک برآرندهٔ آتش و باد و خاک.فردوسی. برآرندهٔ گردگردان سپهر همو پرورانندهٔ ماه و مهر.عنصری. ای برآرندهٔ سپهر بلند انجم افروز و انجمن پیوند.نظامی. برآرندهٔ سقف این بارگاه نگارندهٔ نقش این کارگاه.نظامی. || بیرون آورنده. || برکشنده. ترقی دهنده. برآورنده. رجوع به برآوریدن شود.
کلمات همقافیه با «برآرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر