معنی برء
6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) آفریدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از اقرب الموارد). خلق. خلقت: برءاللََّه الخلق؛ آفرید خدای تعالی خلق را. (از اقرب الموارد). || به شدن و برخاستن از بیماری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و این بلغت اهل حجاز است. (از اقرب الموارد). بُرء. (منتهی الارب). رجوع به برء شود.[ بُ ] (ع مص) بروء. بَرء. (از منتهی الارب). به شدن از بیماری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). از بیماری به شدن. (غیاث اللغات از کنزاللغة). از بیماری برخاستن. (منتهی الارب). || (اِمص) بهبود. شفا. بهتری از بیماری. (زمخشری). || (اِ) دوای مخصوص مرضی. (یادداشت مؤلف):[ بُ رَ ] (ع اِ) جِ بُرَأَة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خانه هایی که صیادان جهت شکار ساخته باشند. (منتهی الارب). رجوع به برأة شود.
کلمات همقافیه با «برء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رء» برای سرودن شعر