معنی بذول
6 بازدید
[ بَ ] (ع ص) سخی و بخشنده. (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بذّال. بسیارعطا. باذل. (یادداشت مؤلف): صدر کبیر نظام الدوله خواجه ای بود دانا و زیرک و صاحب مروت و بذول و خورنده و بخشنده. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۷).
کلمات همقافیه با «بذول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر