معنی بذاذ
7 بازدید
[ بَ ] (ع مص) بدحال شدن. بذاذة. بَذَذ. بذوذة. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «بذاذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اذ» برای سرودن شعر