معنی بدیهه

معنی بدیهه

7 بازدید
[ بَ هَ / هِ ] (از ع، اِ) ناگاه و نااندیشیده گفتن چیزی و یا خواندن شعری. هر چیزی که بگویند و یا بکنند بدون تأمل و تفکر و بدون یادآوری و فی الفور. ناگاه. بخیال خود. زودانداز. (ناظم الاطباء). بدیهة. بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن. نیندیشیده. (فرهنگ فارسی معین). در اصطلاح بلغاء آن است که منشی یا شاعر کلام را بی رویت و فکر انشاء کند و این را ارتجال نیز نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). انشای شعری یا لطیفه ای بحسب مقتضای مقام بی فکر و تأمل. (از آنندراج). گفتن سخنی یا شعری یا لطیفه ای بحسب مقتضای مقام بی فکر و تأمل. (از آنندراج). گفتن سخنی یا شعری بی تهیه. چُست گویی. (یادداشت مؤلف): صابی از بدیههٔ خاطر و عجالهٔ وقت این سه بیت بدو داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۲۵۴). با او به بدیهه خوش درآمد چون یافت حریف خوش برآمد.نظامی. || شعر مرتجل. (یادداشت مؤلف). شعری که بی اندیشیدن گفته شود: و یکی بود از ندیمان این پادشاه (امیر محمد)... بگریست و پس بدیههٔ نیکو گفت. (تاریخ بیهقی). || (ق) ناگاه. (ناظم الاطباء). ناگاهان. (یادداشت مؤلف). حادثه و اتفاق ناگهانی. (ناظم الاطباء): بر تو چه بجز بدیهه مردن بر من چه بجز درود و تکبیر. سوزنی (از یادداشت مؤلف). || (اِ) آغاز: و الا جهانیان را مقرر است که بدیههٔ رای و اول فکرت شاهنشاه دنیا... راهبر روح قدس است. (کلیله و دمنه). - بدیهه جواب؛ آن که بی اندیشیدن پاسخ گوید: اما عظیم داهی بود و دانا و حاذق و کافی رای و بدیهه جواب. (سندبادنامه ص ۳۰۸). - بدیهه دُر باریدن؛ بی تأمل و اندیشیدن سخنی یا شعری گفتن. شعری مرتجل سرودن : بدیهه همی بارم از خاطر این در کزو سمعها بحر عمان نماید.خاقانی. - بدیهه گفتن؛ ناگهان و بی اندیشه گفتن. (ناظم الاطباء): او نیز بدیهه ای روانه گفتی به نشان آن نشانه.نظامی. بر هر سخنی بخندهٔ خوش می گفت بدیهه ای چو آتش.نظامی. گاه از قصبت صحیفه شویم گه با رطبت بدیهه گویم.نظامی. - بربدیهه؛ بی اندیشه. برارتجال. و رجوع به مادهٔ بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «بدیهه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید