معنی بدیهة
9 بازدید
[ بَ هَ ] (ع اِ) آغاز: لک البدیهة؛ یعنی تراست آغاز کردن. || ناگاه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مفاجاة. (از اقرب الموارد). حدیث: من رآه بدیهةً هابه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سخن بی اندیشه، یقال هو ذوبدیهة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سخن نااندیشیده. (مهذب الاسماء): اجاب علی البدیهة؛ پاسخ گفت نااندیشیده. (از اقرب الموارد). و رجوع به بدیهه شود.[ بَ هَ ] (ع مص) ناگاه و نااندیشیده آمدن. (از منتهی الارب). بی اندیشه آمدن سخن و ناگاه آمدن چیزی. (غیاث اللغات). بَده. بَداهَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بده. (از اقرب الموارد). و رجوع به بده و بداهة و بداهت شود.
کلمات همقافیه با «بدیهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر