معنی بدگمان

معنی بدگمان

6 بازدید
[ بَ گُ / گَ ] (ص مرکب) آنکه گمان بد داشته باشد. (آنندراج). سوءظن دار. بدخیال. شبهه دار. (ناظم الاطباء). متظنن. (مهذب الاسماء). سَیَّی ءالظن. ظنون. بدسگال. مقابل نیکوگمان : هجیر ستیزندهٔ بدگمان که می داشت راز سپهبد نهان.فردوسی. بگفتار گرسیوز بدگمان درفشی مکن خویشتن در جهان.فردوسی. چون این سخنان نبشته نیاید وی بدگمان بماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۸۱). و هم از قضای آمده است که این خداوند با وزیر بدگمان است. (تاریخ بیهقی ص ۴۸۶). آدمیان بیشتر بر یکدیگر بدگمانند. (منتخب قابوس نامه ص ۵۰). پسر از سر نفرتی که داشت دلش بر صفای جانب او قرار نگرفتی و چنانکه گفته اند المسی ء نفور در حق او بدگمان بودی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۳۵۷). وآن بهر چیز بدگمان بودن خوبیی را بزشتی آلودن.نظامی. به معجز بدگمانان را خجل کرد جهانی سنگدل را تنگدل کرد.نظامی. همرهان نازنینم از سفر بازآمدند بدگمانم تا چرا بی آن پسر بازآمدند. کمال اسماعیل. بدگمان باشد همیشه زشت کار نامهٔ خود خواند اندر حق یار.مولوی. بگذر از ظن خطا ای بدگمان ان بعض الظن اثم آخر بخوان.مولوی. جایی نمی روی که دل بدگمان من تا بازگشت تو به صد جا نمی رود. صائب (از آنندراج). || دشمن. بدخواه. (از ولف). دشمن. بدنیت. (یادداشت مؤلف). مغرض. (از ناظم الاطباء). بد اندیش. بدسگال. (یادداشت مؤلف): نگردیم زنده از این جنگ باز نداریم ازین بدگمان چنگ باز.دقیقی. به ژوبین و خنجر به گرز و کمان همی رزم جویند با بدگمان.فردوسی. چنین گفت افراسیاب آن زمان که بر جنگتان چیره شد بدگمان.فردوسی. بد که گوید زو مگر بدنیتی بدخصال و بدفعال و بدگمان.فرخی. سرش سبز باد و دلش شادمان ازو دور چشم بد بدگمان.نظامی. || در بیت زیر ظاهراً معنی دژخیم و جلاد و میرغضب می دهد: چو آید بفرمای تا در زمان ببرد بخنجر سرش بدگمان. (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۶۷۱). || بی وفا. (ناظم الاطباء). و رجوع به گمان شود.

کلمات هم‌قافیه با «بدگمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید